X
تبلیغات
علــوم سیاســــی و روابـــط بین المـلل - جزوه درس نظریه های روابط بین الملل دکتر سیف زاده بخش نخست *****برای حمایت مالی از وبلاگ از فروشگاههای وبلاگ خرید نمایید******به وبلاگ علوم سیاسی و روابط بین الملل خوش آمدید**** ebook91 ***********

علــوم سیاســــی و روابـــط بین المـلل

ارائه مقالات الکترونیــکی برای مطالعه و داونلود رایگان کتاب الکترونیـــکی

جزوه درس نظریه های روابط بین الملل دکتر سیف زاده . بخش اول

طی دو هزار پانصد سال گذشته ، سه نظم سیاسی را پشت سر گذاشته ایم . 1- کلی گرای بی ساختار ، و مبنایی معنا کرا داشت. مانند امپراتوری که جنبه قدسی و رمز آلود داشته است.این نظم مرکز گرا بوده و سلسله مراتبی غیر برابر. 2- از دوره رنسانس نهضتی جزیی نگر و مرکز کریز . دانشمندان نگرش سایبرنتیک را مبنای ساماندهی جامعه قرار دادند.این نظم اصالتا تمرکز کریز است.3- نظم نوین جهانی که در حال شکل گیری است و ساختاری شبیه نظامهای کنفدرال داد.

در مطالعات ورابط بین الملل صرفا بخشی مطلوب است که که به نحوی بر موازنه قدرت بین بازیگران تاثیر گذار است.

تفاوت موضوع مطالعات رشته سیاسی با روابط بین الملل از گوهر وجود جامعه بین الملل و جامعه داخلی نشات می گیرد.گوهر نظام بین الملل آنارشیک و قیمومت گریز است.

گوهرروابط بازیگران در عرصه بین الملل عمدتا جهان گیرانه است تا جهان شمول. یعنی در سطح بین المللی بازی قدرت مطرح است ، نه تمکین به اقتدار.

هم کوهر و هم ذات رشته روابط بین الملل سیاسی است و نهاد حقوقی سازمان ملل نقشی در ساختار قدرت بین الملل ندارد.

وجود دارای گوهر و ذات است. گوهر کیفیت ماهیت و وجه تمایز یک چیز از چیز دیگر است و ذات ماهیت متغیر وجود است.گوهر وجود اصالت دارد و ذات وجود ضرورت

در سیاست بین الملل حوزه مطالعاتی معطوف به قانونمندی رفتار(همان اصول) است اما در حقوق بین الملل معطوف به رفتارهای قانونمند است.هدف حقوق بین الملل مطالع هنجار ها و باید های حاکم بر روابط بین الملل است اما در اصول روابط موضوع بازی قدرت است ( یعنی است ها ) چه طبق قانون باشد یا نباشد.

اولین کرسی روابط بین الملل در 1919 در دانشگاه ویلز بریتانیا تاسیس شد.

مهمترین واقعه اثر کذار بر روابط بین املل در قرن بیستم ، پیدایش سلاح های هسته ای بود.( شلینگ).

هر کشوری در رعرصه بین الملل در قالب مقدورات و محذورات عمل می کنند . قدرتهای بزرگ مقدورات بیشتر و ریز قدرت ها محذورات بیشتر.

تحول در ماهیت قدرت به پیچیده شدن آن انجامید. قدرت نظامی غالب است اما رایج نیست . قدرت اقتصادی رایج است اما غالب نیست. قدرت فرهنگی نافذ و رایج است اما غالب نیست.

بینش فلسفی نظام دهنده به جهان بینی انسان هاست. این عامل باعث اقدام یا عدم اقدام انسان است.بینش فلسفی دو بخش می شود : 1- ماهیت فلسفی شامل : 1- اصالت گوهر ( فلسفه موجهات ) 2- اصالت ذات  ( سکولاریسم ) 3- اصالت وجود دینی ( اصالت گوهر ، ضرورت ذات )

 2- جهت فلسفه : 1- خوش بین و آرمانگرا 2- بدبین و واقع گرا

دراندیشه اسلامی قدرت به وطر اصالی معنوی است و از وجود اقدس و مطلق سرچشمه می گیرد.اما در دید موازنه قدرت ، اصالتا پسینی است و همان قدرت مادی است.

کلمه بین الملل نشان دهنده آن است که نوع مبادله در روابط بین الملل اصالتا سیاسی است و در اینجا ملی به معنای سیاسی است.

تفاوت امت و ملت : امت غایتش ایجاد فلاح و رستگاری است ، ملت ایجاد امنیت است.

انسان دینی رهبانی تقطه مقابل سکولاریست است ، رهبانی به اصالت کمال می اندیشد و ضرورت توان را فراموش می کند و سکولار به ضرورت توان اصالت میدهد و کمال را نادیده می گیرد.در دید اصول گرایی دینی در اسلام ، توان ضرورت دارد و کمال اصالت . توان با علم تجربی به دست می اید و کمال با دبن .

ویژگی های معرفت مدرسی : 1- توجه به اوصاف منقول و غیر تخصصی ازروابط بین الملل 2- محدود کردن توجه به مسایل جاری 3- فقدان توجه به عوامل موثر در رفتار منفعلانه یا فعالانه کشورها 4- فقدان تلاش برای یافتن قوانین حاکم بر رفتار 5- عدم تلاش برای شناسایی متغیرهای مستقل و  واسطه و وابسته.

ترکیب ناهمگون جامعه بین الملل ، وجود بازیگران غیر دولتی ، وجود متغیر های متعدد ، دگرگونیهای سریع در شرایط و مقتضیات ، کمیت ناپذیری عوام کیفی ، محرمانه بودن اطلاعات ؛ بر مشکلات می افزاید.

ب نظر مارتین وایت به دلیل وابستگی رشته روابط بین الملل به حقوق بین الملل ، مانع توسعه ی رشته روابط شده است.

هانریدر موفقیت سیاست خارجی را در اجماع داخلی و سازگاری بین المللی میداند.البته هانریدر از دید یک آمریکایی بررسی می کند و آمریکا دارای مقدورات بسیار زیاد در خارج است و محذورات ان کم است و تنها مشکل اساسی رسیدن اجماع در داخل است.و مفهوم سازگار کردن یا سازگاری برای قدرت های بزرگ مانند آمریکا تفاوتی نمی کند اما برای قدرت های کوچک بسیار متفاوت است.موراد اندکی وجود دارد که کشور جهان سوم بتواند اهداف خود را با چانه زنی سازگار نماید.

در دهه ها ی اخیر با تحولات و پیچیده شدن روابط ، به تدریج دیدگاه جدیدی شکل می گیرد که مانند دیدگاه باستان کلی نگر است و به همه جلوه های زندگی توجه دارد اما دارای ساختار است.

به نظر لئو اشتراوس غرب با ماکیاول تصمیم گرفت معیارهای خود را تنزل دهد تا نظم اجتماعی درست را ممکن سارد. ماکباول پرچمدار تبدیل ارزشهای پیشینی به پسینی می باشد.

اصول روابط بین الملل مرهون دست آوردهای ماکیاول و هابز است.اینان به جای تاکید بر کمال بر توان تاکید داشتند.

مورگانتا "سیاست بین الملل مانند سایر عرصه های سیاست ، مبارزه ای است برای کسب و حفظ قدرت" بر همین اساس قدرت های بزرگ خواهان حفظ وضع موجود و قدرت های کوچک خواهان تغییر وضع موجود هستند.سه الگو را می توان طبقه بندی کرد : 1- کشورهای خواهان حفظ قدرت و نه ایجاد تغییر  2- کشورهایی با هدف کسب قدرت بالفعل از طریق واژگونی وضع موجود ، سیاست امپریالیستی ، 3- هدف کسب پرستیژاست.

هالستی هم سیاست را عرصه تامین امنیت از طریق کسب قدرت می داند.

ژاک هونتزینگر : " هدف سیاست ملی حفظ و حراست از کشور. حفظ موجودیت و تامین بقا و تضمین تسلط بر سرنوشت خویش."

جوزف فرانکل : دولت نهاد تامین کننده ارزشها از طریق قدرت.

ارزش ها را می توان به دو دسته پیشنی و پسینی تقسیم کرد ، برای مسلمانان نوگرا پیشینی اصل است و پسینی ضرورت .نباید پسینی با پیشینی در تضاد باشد.

از لحاظ مصداقی ، ارزشهای مطلوب در سیاست به دو عرصه مصلحت عمومی در داخل و منافع ملی در خارج تقسیم می شود.در داخل امنیت و آزادی بالاترین هدف است.استقلال جهت حرکت را مشخص می کند و وابستگی متقابل به ان معنا می بخشد . رهایی از وابستگی از اهداف تاسیس دولت است. برای دستیابی به این اهداف باید استراتژی و تاکتیک داشت.

استراتژی بلند دامنه هر کشور این است که به طور مداوم موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد. گاه ممکن است در ظاهر تاکتیک با استراتژی همسو نباشد.به ظاهر نباید استناد کرد به هدف باید اندیشید.

در دیدگاه سکولاری هگل "قدرت حق است" در دیدگاه رهبانی دنیا محل گذر است و محل اعتنا نیست.در دید اصول گرای اسلامی خلیفه اللهی اصلی دارد و ضرورتی ، توان و قدرت ضرورت است اما نه به قیمت از دست رفتن ارزش اصیل کمال.

رهبانی می گوید باید با نفس مبازره کرد ، اصولکرای دینی نفس را سه قسمت می کند ، اماره (غریزه)که باید با کمک لوامه(عقل) تربیت شود تا زمینه دستیابی به مطمئنه(عشق) شود.سکولار (مانند لئو اشتراوس)می گوید: کل ارزش به معنویت مادی تقلیل می باید.

 

بخش دوم

در حوزه خارجی اساس را میتوان اصالتا بازی قدرت نامید.

موازنه قدرت

سنتی ها در روابط بین الملل نگاه بدبینانه دارند که این دیدگاه را موازنه قدرت می نامند

در حوزه تعریف ،مفهوم موازنه قدرت شامل: توزیع قدرت ، تعادل قوا بین دو و یا چند قدرت متخاصم ، تفوق نیرو. ارنست هاس 8 معنا ، مارتین وایت 9 معنا ، کنت والتز 10 معنا برای موازنه قدرت در نظر کرفته اند.

دلایل واقع گرا ها برای حمایت از موازنه قدرت : 1- معتقدند نمی توان قوانین اخلاقی که ناظر بر اعمال افراد است را شامل حال دولتها نیز دانست . 2- تعقیب اصل موازنه قوا برای عده ای زیادی از دولتها نتایج نیکو را به دنبال دارد.

اصول موازنه قدرت :

تعداد زیادی از دولتها که قدرت های متفاوت دارند با تلاش برای کسب قدرت بیشتر و نیز ، در صحنه بین المللی با ایجاد اتحاد ها ، به نحوی رفتار می کنند که هیچ دولت و یا اتحادی وجود نداشته باشد که بتواند سایرین را ببلعد، تا زمانی که این موازنه حاکم باشد صلح پایدار است.

در زمان صلح موازنه های متعدد قدرت می تواند وجود داشته باشد اما در زمانهای بحرانی تنها یک موازنه حکفرما خواهد بود.

راههای حفظ موازنه قدرت : ( توضیح : هرگاه سنگینی یک کفه بر دیگری چربید ، دول آن طرف پایین دو راه پیش رو دارند :1- قدرت خود را افزایش دهند 2- قدرت رقبا را کاهش دهند )

1.          تسلیحات نظامی: کوتاه ترین راه به دست آورده قدرت ، تامین اسلحه می باشد.البته گاهی خلع سلاح صورت می گیرد.( معمولا در مذاکرات )

2.          تصرف ازاضی برای جبران قدرت :

3.          ایجاد منطقه حایل : دو قدرت بزرگ را از یکدیگر دور نگه می دارد و در نتیحه از خطر تصادم می کاهد.

4.          مداخله در امور داخلی : با مداخله در امور داخلی کشور  کوچکی دوباره او را متحد خود کنند و موازنه حفظ شود.

5.          ایجاد تفرقه میان متحدین

6.          موازنه خودکار و نیروی موازنه دهنده : نیروی خنثی در زمان عادی اما وقتی کفه ای سنگین شد وارد صحنه موازنه می شود و با پیوستن به ضعیف باعث حفظ موازنه می شود ، این نیرو برایش حفظ موازنه مهم است.

نتایج موازنه :

نخست حفظ استقلال کشورهای کوچک است و دوم حفظ صلح

انتقاد ها به موازنه :

عمدتا بازی قدرت رابه طور اجمالی تصویر می کند ولی نمی تواند پیچیدگی های بازی قدرت قعلی را وصف کند.

·                رواج این نظریه به دلیل جالب بودن قانونی که بتواند رفتارهای بین المللی را توضیح دهد بوده و موازنه قدرت نیز مانند دست نامریی آدام اسمیت در اقتصاد است و اگر هرکس منفعت خود را دنبال کند ،موازنه برقرار خواهد شد. صرفا به دلیل جالب بودن نمی توان نظریه ای را صحیح دانست.

·                گروهی از منتقدان عقیده دارند دلیلی که باعث ماندگاری موازنه قدرت شده است ، تعریف آن در اصطلاحات مبهم است و برای همین نمی توان اعتبار و درستی علمی آن را بررسی کرد.ابهام عمده نظریه موازنه قدرت در تعریف اصلی آن نهفته است معلوم نیست (موازنه)از چه اموری تشکیل شده است. مثلا در دولت موازنه دهنده ، این ابهام روشن می شود ، چرا نیازی به قدرت موازنه دهنده وجود دارد ، مگر موازنه خودکار نیست.

بازسازی دیدگاه نظری موازنه قدرت :

·                آنارشیسم بین المللی شکل دهنده به انگیزه ها و قدرت و امنیت دولت هاست.

·                آرون :" دولت ها دچار دغدغه امنیت و قدرت هستند و به تخاصم گرایش دارند". نتیجه اینکه نظریه موازنه قدرت به قوت خود باقی است.(صاحب کتاب افیون روشنفکران)

·                خصوصیت نظام بین المللی از نظر کنت والتز : 1- هرج و مرج و آنارشیک است نه برابر طلب و یا سلسه مراتبی 2- از تعامل میان کارکردهای مشابه واحد ها تاثیر می پذیرد. 3- توزیع توانایی ها ی دولتها در نظام ، به مقتضای نظام ها و زمانهای گونگون متفاوت است.

·                کیدرمان ( وافادار به مکتب نو واقع گرایی ) : مهمترین درس موازنه قدرت این است که ساختار های بین المللی مشوق و یا ناهی از دست زدن به اقدامی خاص برای دولت هستند.

 

دیدگاه نظام ها

ناکار آمد شدن دیدگاه موازنه قدرت زمینه سازگرایش پوزیتویستی بعضی از دانشمندان در روابط بین المللی شد . بر اساس نظریه نظام ها.

تعریف نظام : مجموعه ای از مولفه ها ( دولتهای ملی ) که در راستای رسیدن به یک هدف با یکدیگر تعامل می کنند.

خدمتی است که از یک نظام انتظار می رودکارکرد موجب تمایز یک نظام از نظام دیگر می شود.کارکرد

هالستی معتقد است مطاله نظام های بین المللی باید از 5 منظر انجام شود : 1- مرزهای نظام 2- ویژگی بازیگران نظام 3- ساختار قدرت و نفوذ نظام 4- نوع ساختار روابط بین بازیگران 5- ارزشهای زیر بنای نظام

مدل های ساختاری ار نظام بین المللی

الف) مدلهای مورتون کاپلان:

6 مدل را ارایه میدهد : نظام های تاریخی : 1- موازنه قدرت ( 1648-1945)2- دوقطبی منعطف(1945-1991) 3- سلسله مراتبی (1991 به بعد )؛ نظام های ارشادی : 4- دوقطبی منصلب 5- نظام عالم گیر 6- نظام با حق وتو ( خود تاکید می کند اینها تنها جنبه آموزشی دارند )

·                معیارهای تقسیم بندی نظام ها : کاپلان 5 مجموعه از متغیرها را بیان می کند : 1- قواعد گوهری : بود وجود را رصف می کند 2- قواعد دگرگونی : شد وجود را رصف و تفسیر می کند 3- طبقه بندی بازیگران : مشخصات ساختاری بازیگران را مبنای طبقه بندی آنان قرار می دهد. 4- قواعد مربوط به تجریه و تحلیل توانایی بازیگران 5- اطلاعات

بررسی مدل ها ی کاپلان :

a.                  موازنه قدرت ( 1648-1945) : بر انارشیک بودن و خود هماهنگی تاکید دارد. در صورت بروز بی ثباتی بیشترین احتمال این است که به نظام دوقطبی منعطف تبدیل شود.در این نظام 5 بازیگر اصلی وجود دارد.

b.                 دوقطبی منعطف(1945-1991): بازیگران عمده شوروی و آمریکا . ( ورشو و ناتو ) بازیگران تحت رهبری این دو قدرت فعالیت می کردند( به دلیل دگرگونی در توزیع قدرت بعد از جنگ جهانی دوم ایجاد شد).و تنها بازیگران غیر متعهد با صف بندی در جهت یکی از بلوکها زمنینه تغییر این نظام را فراهم می آورند. این نظام امکان دارد به دو قطبی متصلب ، موازنه قدرت ، سلسله مراتبی و یا وتوی واحد تبدیل شود.عامل خشونت این نظام را مهار و کنترل می کند.

c.                 سلسله مراتبی (1991 به بعد ):به دو شکل دستوری  و غیر دستوری تقسیم می شود.عملکرد غیر دستوری شباهت زیادی به دموکراسی ها دارد(مانند نظام فعلی).در مقابل سلسله مراتبی دستوری قرار دارد. که بازیگران ملی همان تقسیمات فرعی قلمرویی نظام بین الملل هستند و نظام های مستقل سیاسی وجود ندارد. اگر دو بلوک به این صورت اداره نشوند امکان دارد به صورت نظام موازنه قدرت تغییر شکل دهد با این تفوات که دگرگونیها حول دو محور ثابت ابرقدرتها خواهد بود.گوهر این نظام باز و ذاتش از لحاظ سیاسی بسته است.این نظام مرکز غالب است.

d.                  دوقطبی متصلب: فاقد معادل تاریخی است .در این مدل دولت های غیر متعهد در یکی از دو ببلوک جذب شده اند.خصوصیت سازش ناپذیری به کل جهان سرایت کرده.برای بازی گر بی طرف جایی نمی ماند.

e.                 نظام عالم گیر : همه دولتها به عنان جزیی از نظام بین الملل فعالیت می کنند و برای همین کشور مستقلی نیست که در آن تهاجم بین المللی صورت بگیرد.تنها نظامی است که دارای ثبات سیاسی است.این نظام به طور رسمی به تخصیص ارزشها یی چون پرستیژ و پاداش می پردازد.این نظام گوهرش باز و ذاتش از لحاظ حقوقی داوطلبانه بسته است.

f.                  نظام با حق وتویی واحد ها : دارای ویژگی کاملا آنارشیک می باشد.همه بازیگران توان دفاع منفردانه از خود را دارند.جنگ گرگها علیه گرگها جریان دارد. قانون طلایی منفی طبیعت حاکم است.این نظام حاشیه غالب است.

تمام نظام های کاپلان به غیر از عالمگیر کشفی هستند یعنی تاسیسی نیستند و به وطر خود به خودی ایجاد می شوند.نظامی که تاسیس می شود نظام حقوقی است.

به نظر او به دلیل وجود بمب اتمی نظام موازنه قدرت دیگر نمی تواند حاکم شود.و از بین رفتن انعطاف اتحادیه ( تست 1377)

ب) روزکرانس:

o                     دولتها به عنوان بازیگران نظام منبع آشوبهای ورودی هستند ، گرچه گوهر نظام بین الملل آنارشیک است اما ذات نظام تحت تاثیر مکانیسمهای رسمی و غیر رسمی مانند اتحاد ها قرار می گیرد.

o                     برای بازشناسی نظام ها 4 عنصر مکانیکی تشکیل دهنده آنها اشاره دارد: 1- ورودی آشوبساز: ( ورودی هایی که با ورود ثبات را بر هم می زنند) 2- مکانیسم تنظیم کننده 3- مقتضیات محیطی 4- خروجی و یا بازده نظام

o                     عامل مهم و تعیین کننده در عملکرد نظام به ترتیب اهمیت : 1- جهت گیری و ابتکار رهبران 2- میزان کنترل رهبران بر جامعه 3- منابع در اختیار رهبران 4- ظرفیت نظام در محدود نمودن اشوبها

o                     در نتیجه گیری که می کند به این می رسد که  نظامهای چند قطبی و یا حداقل سه قطبی از ثبات بیشتری برخوردار هستند.

o                     به دلیل اینکه او نظام بین الملل را یک نظام باز و انطباق گرا محسوب می دارد و در نتیجه مدعی است انسانها نظام بین الملل را به حرکت در می آورند پس باید تحول را در نظام انتظار داشت .( دلیل اینکه ادعا می نماید رهیافت او بهترین روشها برای پویش نظام بین الملل است.)

ج) مک کله لند

o                     توجه خود را به بحران و عدم بحران معطوف کرده.

o                     نظام ها رابه دو دسته بحران زا و بحران زدا تقسیم کرده.

o                     در نظام های بحران زا : بازیگران برای یکدیگر علائم تهدید کننده می فرستند. جنگ سرد آغاز راه و جنگ گرم برافکن جلوه از این نظام است. در نظام بحران زدا:تعارضات قابل کنترل هستند.بازدارندگی یکی از علائمی است که بازیگران برای یکدیگر می فرستند تا کسی از وضعیت سوء استفاده نکند.

د) ساختار پویش بازدارندگی در نظام بین المللی

با ظهور سلاحهای اتمی ، جنگ به عنوان ابزار حل وفصل مشکلات عقلانیت خود را از دست داده.

تا به حال بازدارندگی توانسته ترسی شدید نسبت به کاربرد آم ایجاد کند و بحران موشکی آمریکا و شوروی 1962 اولین و آخرین تهدید اساسی بود که قابلیت بازدارندگی را در جلوگیری از جنک نشان داد.

ه)ساختار پویش امپریالیسم

o                     ساختار پویش امپریالیستی ساختار مرز ها را به رسمیت می شناسد اما به بهره گیری از موقعیت برتر سعی در استفاده به نفع خود دارد.

o                     امپریالیسم قدیم که تا قرن 18 بود مبتنی بر ساختار بازیگران حاکم ،بود.از 1870 امپریالیسم جدید با تکیه بر ساختار پویش های سلطه جویانه ایجاد شد . که بیشتر در برگیرنده پویش مبادلات است تا ساختار بازیگران فردی

o                     نظریه پردازان به چهار مدل مختلف از پویش امپریالیستی جدید اشاره دارند : اقتصادی(افزون طلبی نظام سرمایه داری را موجب بروز امپریالیسم می داند.ابتدا جان هابسون لیبرال و بعد  - لوکزامبورک، هیلفردینگ ،لنین ) ، نظامی ، فرهنگی - ایدئولوژیک ( مانند فاشیسم و نازیسم ، اینولدز معتقد است که ایدئولوژی موجب حرکت امپریالیستی نمی شود بلکه به این تمایلات جهت می دهد )، زیستی - اجتماعی( شومپتر و لورنز ) .

و )ساختار بازیگران استیلایی

o                     در دیدگاه این نظریه پردازان عرصه ی روابط بین المللی عرصه رقابت بین بازیگرانی است که مایلند نسبت به دیگران به قدرت فائقه ای دست پیدا کنند.بنابراین لازم است به چگونگی دستیابی به این موقعیت پرداخت.

o                     گروهی ابزار نظامی ، گروهی ابزار اقتصادی و نیز ابزار فرهنگی و نیز موقعیت سیاسی را ابزار رسیدن به این منزلت میدانند.

o                     کوئینسی رایت مدعی است تلاش برای پشوایی در عرصه نظامی هر چند دهه یک بار اتفاق می افتد و چرخه جدید جنگها 50 ساله است.و رقابت بر سر پیشوایی جنگ را اجتناب ناپذیر می کند.

o                     مدلسکی مدعی است که در چند قرن اخیر بازیگران برای پیشوایی سیاسی تلاش کرده اند.او مدعی است که تاریخ این امر به قرن 5 بر می گردد.او می گوید "زمانی که انرژی سازی یک نظم تمام شود ، دوران افول یک چرخه از پیشوایی تمام می شود و قدرت فائقه دیگری جایگزین می شود."

o                     نوام چامسکی پیشوایی را عمدتا اقتصادی می داند.که رهبران دول سرمایه داری آگاهانه برای رسیدن به این هدف تتلاش می کنند.او مدعی است که اگر قدرت مهار کننده معارضی وجود نداشته باشد قدرت استیلاگر با دست باز  به مداخله حتی به شکل  نظامی می پردازد.

o                     استیلای فرهنگی ، گرامشی تدوین نمود و رابرت کاکس در 1974 مطرح کرد . فرضیه این است که رهبری در جهان آینده از آن کشوری است که بهترین تفسیر را از چگونگی تحولات جهانی در اختیار داشته باشد. گرامشی متاثر از اندیشمند ذهن گرایی مانند دورکیم ( معتقد است مردم آن گونه که می اندیشند دنیا را می بینند نه آن طور که واقع است )است.پس هر قدرتی که بتواند بهتر از سایرین افکار را هدایت کند با قبولاندن جهان بینی خود رهبری فرهنگی و هدایت افکار را به دست می آورد و با تحکیم سلطه خود ، سیاست خارجی خود را حقانیت می بخشد.

o                     کندومینیوم راه دیگری است ، سلطه مشترک زمانی است که اختلاف بین قدرتهای بزرگ رقیب ایجاد شده است . اگر توانایی شکست نباشد به این روش روی می آورند . مانند الجزایر در 1914 توسط فرانسه و بریتانیا

o                     کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی خارجی در حوزه صلاحیت ملی، روش دیگر

o                     قیمومیت نیز راه دیگری است.

 

قانونمندی ها و قواعد رفتاری ناشی از سطح کشورها

·                بازیگران نظام بین المللی به دودسته رسمی(دولت ملی، نابترین نهاد تامین کننده امنیت با ابزار قدرت ) و غیر رسمی(فراملی و فرو ملی ) تقسیم می شوند.

·                دولت به معنای نهادی برای تامین امنیت است.مبنای آن جمعیت و سرزمین و گوهر آن حاکمیت است.

·                تعریف گارنر : سرزمینی را در تصرف دایمی دارند ، از کنترل خارجی مستقل یا به تقریب مستقل هستند و حکومت سازمان یافته ای دارند ، که بیشتر ساکنان ان سرزمین به طور مرسوم از آن اطاعت می کنند.

·                حاکمیت به معنای حق انحصاری اعمال زور قانونی ، ویژگی دیگر دولت است که مورد توجه ماکس وبر قرار گرفته است.حاکمیت وقتی به سرزمین اضافه می شود مفهوم کشور ایجاد می شود.اضافه کردن آن به مردم ، ملت را به وجود می اورد و نیز اضافه نمودن به مدیریت آن را تبدیل به حکومت می کند.

·                مک آیور : دولت مجتمعی است که بنا به قانون ، توسط حکومتی واجد قدرت اجبار کننده است ، در اجتماعی شکل می گیرد که سرزمین مشخص دارد و شرایط عمومی و بیرونی نظم اجتماعی را حفظ می کند.

·                هارولد لاسکی جلوه اجبار را در سطح داخلی مورد توجه دارد و به رابطه تمکین شهروندان و شهریاران اشاره دارد.

·                دیدکاه تقلیل گرای خیریه محور : روسو حکم به استحاله دولت به اجتماع تعاونی و خیریه میدهد.دولت را شر مطلقی میدانند که سلطه ی اقویا است بر ضعفا.

·                دولت باید نخبه گرای دموکراتیک باشد.

·                در داخل دولت رابطه مبتنی بر اقتدار مقبول است نه قدرت.

·                مفهوم دموکراسی - حاکمیت مردم - با مفهوم دولت عجین شده است و تجلی آن دولت ملی-مدنی است.

·                دولت : سه عنصر ذاتی: سرزمین ، جمعیت ، حکومت؛  یک عنصر گوهری : حاکمیت.

o                     سرزمین : محدودیت حوزه فعالیت دولت را نشان می دهد.ماهیت شکلی ، موقعیت جغرافیایی و نیر منابع بر میزان قدرت دولت تاثیر می گذارد. ماهیت شکلی زمینه ساز عمق استراتژیک دولت است.

o                     جمعیت : دولت به عنوان یک سازمان اجتماعی نیازمند جمعیت به عنوان عنصر تشکیل دهنده است.میزان همبستگی و وفاق ملی و نوع جمعیت مهم است.نکته مهم این است که جمعیت فعال و قدرت ساز باشد نه منفعل و مصرف کننده .

o                     حکومت : ابزار سازماندهی و مدیریت داخلی ، و نمایندگی خارجی هر جامعه ، حکومت مدیریت اجرای حق حاکمیت را داراست.

o                     حاکمیت :اولین باز در قرن 16 توسط بدن تشریح شد.در کتاب جمهوری خود از آن به نام "اقتدار عالیه بر شهروندان" برد.

·                            حاکمیت تجلی قدرت است. در نگاه اسلام ، فقط دو قدرت وجود دارد ، خدایی و انسانی . حاکمیت انسان در طول حاکمیت الهی است و نه در عرض آن.

·                            قدرت در عرصه خارحی است و خارج از حوزه شهروندی است و اقتدار در داخل و در حوزه شهروندی است.قدرت و اقتدار تجلی حاکمیت انسانی - ملی- است.

·                            حاکمیت دایمی ، انحصاری ، علی الاطلاق و تجزیه ناپذیر است.حاکمیت از آن مردم است .در بعد داخلی دموکراسی و در بعد خارجی ناسیونالیسم تجلی این حاکمیت انحصاری است.تجلی حاکمیت در داخل ازادی و در خارج استقلال است.

·                            خصوصیت حاکمیت : 1- دایمی بودن 2- غیرقابل تقسیم بودن 3- مطلق بودن حاکمیت( اقتدار از سه منشا : دستورات الهی ، قوانین طبیعی ، قراردادی گه قوانین طبیعی الزام آور بودن آنرا تاکید می کند )

·                            ارگانسکی در کتاب "سیاست جهان" سه دوره تاریخی برای حاکمیت می گوید :

1.                             قرن 16  در شخص سلاطین کشورها متجلی بود.

2.                            طبق متوسط مظهر حاکمیت جامعه و

3.                            دوره حاکمیت ملی : با الهام از انقلاب فرانسه ، ملی گرایی دوشکل دارد : القایی - رمانتیک ، عقل گرایی.

·                اثرات حاکمیت ملی بر صحنه ی بین اللمللی

o                     یکی از آثار جبری ، اصل رضایت کشور در اجرای قوانین بین اللمللی است.در معنای دیگر اصل رضایت اکثریت در صحنه ی بین اللمللی ملاک نیست.

o                     منظور از جامعه جهانی مجموعه کشورهای مستقل در دوره معین است که از نظر سیاسی بر یکدیگر تاثیر می کذارند و معمولا برای تحصیل منافع ملی با هم روابط متقابل برقرار می نمایند.

o                     کیفیت و کمیت روابط سیاسی یک کشور زائیده مجموعه عواملی همچون قدرت ، پیشرفت اقتصادی ، فرهنگ ، تاریخ ، حکومت ،مذهب وقراردادهای کشور با دیگر کشورها و نیز موقعیت جغرافیایی می باشد.

o                     خصوصیات حاکم بر نظام بین اللمللی

·                            جامعه جهانی یک جامعه بدون حکومت است.

·                            در جامعه داخلی افراد به صورت عمودی از سیستم تبعیت می کردند و نیز نظام اجتماعی به علت وجود قدرت مرکزی تضمین می شود.اما جامعه جهانی جامعه ای رقابتی است که فاقد هر نوع قدرت مرکزی است.

·                            در داخل صلاحیت و فعالیت گروههای ذی نفوذ و احزاب به وسیله خود جامعه تعیین می گردد.اما در جامعه جهانی صلاحیت از اعضای جامعه جهانی کسب می شود.

o                     یکی از آثار حقوقی تساوی دولت های خودیار و دارای حاکمیت است.این اصل نشانه پذیرفته شدن گوهر آنارشیک و قیمومیت گریز نظام بین اللمللی است.

o                     اصل تساوی کشورها بدین معنا نیست که کشورها از هر لحاظ باهم برابر هستند بلکه به طور مساوی از احترام به حقوقی که دارند برخوردار هستند.

o                     واندایک در مورد تساوی حقوقی :

·                            هیچ قرار داد ، مقاوله نامه یا قانونی بدون امضا و قبول رسمی کشور ضمانت اجرایی برای آن کشور را ندارد.

·                            هیچ کشوری را بدون رضایت نمی تون به دادگاه بین اللمللی کشاند.

·                            هنوز در صحنه ی بین اللمللی هیچ قوه مجریه وجود ندارد تاحقوق بین اللمللی  و مفاد قراردادها وتصمیمات سازمان های بین اللمللی را به اجرا گذارد.

o                     در کشورهای جنوب شاهد دو دیدگاه انحرافی هستیم :

·                            گروهی همراه با جهان گرایی در فرهنگ غرب مستحیل می شوند

·                            گروهی به بهانه تحکیم هویت خویش به بنیاد گرایی روی می آورند.

·                            بهترین راه تلفیق رفاه سازی تمدنی همراه با معنا بخشی فرهنگی است.

·                تحول در منزلت قدرت ملی

o                     در هر دو حوزه داخلی و خارجی دو دسته از عوامل نرم افزاری(بلند پروازی فلسفی معقول،توسعه یافتگی )  و سخت افزاری (انرژی ، صنعت )وجود دارند که می توانند به عنوان عامل قدرت ساز در صعود یا افول منزلت کشور نقش ایفا کنند.

o                     انقلابات سیاسی بسیاری صورت گرفت تا شهروندان و شهریاران توانستند تقسیم کار انجام دهند: حکومت مدیریت و کارگردانی قدرت را کند و مردم به عنوان حاکمیت تولید قدرت را کنند.

o                     در بعد نظامی اعتقاد بر این است که دیکتاتورها برای حقانیت بخشی به خود دست به اعمال بلند پروازانه در صحنه بین اللمللی می زنند در صورتی که نظام های دموکراتیک به همکاری به ویژه در عرصه اقتصادی و فرهنگی گرایش دارند. کانت و باستیا و رادیکالهای انگلیسی از دسته هستند.اینان معتقدند که دموکراسیها به قدرت بخشی به مردم میل می کنند.لیبرال ها به طبقه مولد و سوسیالیست ها به طبق کارگر.

o                     در نظام سیاسی بین اللمللی باید صرفا به قدرت اندیشید.فقدان قدرت کشور را منفعل و مجبور می کند.

o                     در زمینه های اقتصاد و تکنولوژی کشورها به 4 دسته :

·                            مرکز: قدرت تولید علم و سرمایه برای تولید قدرت را دارد

·                            شبه مرکز: وارد کننده علم ، تولید کننده فن و سرمایه برای تولید قدرت است

·                            شبه حاشیه ، فاقد توان برای دریافت علم ، ولی دریافت کننده فن و سرمایه برای تولید قدرت است

·                            حاشیه : فاقد توان برای دریافت علم و فن است .این کشور ممکن است دارای منابع خام برای تولید سرمایه باشد.

o                     در زمینه ارتباطات :نفوذ پذیر غیر متنفذ(لبنان 1975-1990) ، نفوذ پذیر متنفذ(ژاپن و هنگ کنگ ، سنگاپور) ، نفوذ ناپذیر غیر متنفذ (سوییس، سوئد)، نفوذ ناپذیر متنفذ(آمریکا).

o                     در نظام بین اللملل بازی سیاسی اصالت دارد و استراتژیک است و بازی حقوقی ضرورت دارد و تاکتیکی است.

o                     با جهانی شدن عوامل قدرت ، نقش اتحادیه های سیاسی بسیار مهم است.آنها می توانند دارای دو نقش ابزاری و حقانیت بخش باشند.

·                ناریخچه گذار از قدرت کوچک به قدرت بزرگ

o                     با اقتدار می توان زمینه های سخت افزاری دولت را فراهم آورد. پس از این مرحله نوبت به توسعه اقتصادی-سیاسی می رسد.برخلاف مرحله اول که با تکیه بر نظامی گری قابل حصول است ،مراحل بعدی نیاز به نخبه گرایی دارد.

o                     جونز معتقد است که غرب دریافت که برای توسعه پیش از هرچیز باید به کنترل موالید و افزایش تولید دست بزند.

o                     پورات تحولات 6 دهه اخیر را اینگونه فهرست می کند

·                            دهه 40 ، تولید و مصرف انبوه

·                            50-60 ، افزایش کیفیت ، خلاقیت و بازاریابی به عنوان ابزار خود تحقق بخشی

·                            70 ؛ تنظیم و تعمیق اقتصادی

·                            80 به بعد ، کیفی شدن دانش فنی.

o                     زمود:

·                            1890 تا 1950 ، دوبرابر شدن دانش فنی طی 60 سال

·                            دهه 1950 ، دوبرابر شدن طی ده سال

·                            دهه هفتاد ، دوبرابر شدن در طی 5 سال

·                            دهه هشتاد ، دوبرابر شدن به طور لحظه ای

o                     هالستی دولتها را به سه دسته قسمت می کند :1- کشورهای بسیار پیشرفته و باز غرب 2- کشورهای صنعتی شده شرق با اندیشه توتالیتر 3- کشورهای عقب مانده

o                     گوستار لاگوس، معیارهای طبق بندی کشورها : میزان تکنولوژی ، توان قابل دسترسی نظامی ، میزان اعتبار ناشی از رفتارهای دیپلماتیک.

o                     مازلو معتقد است که پیشرفت تنها از عهده دولت بر نمی آید.نظام آموزش در سطوح مختلف خانواده ، آموزش و پرورش نظام اقتصادی ، و حوزه فرهنگی باید املا متحول شوند.او 5 مرحله را پیش بینی می کند: 1- گذر از نیازهای فیزیولوژیک ، چون خوراک و پوشاک و مسکن 2- مرحله نیاز بیولوژیک امنیت که متضمن دولت سازی است. 3- مرحله نیاز غریزی امنیت ساز 4- مرحله انسانی احترام به دیگران 5-مرحله انسانی خود - تحقق بخشی

·                ناسیونالیسم و جهانگرایی

o                     اوجگیری نهضت های ناسیونالیستی ، در این است که مبنای آن بر قدرت سیاسی استوار است.این نگرش قدرت گرا در ناسیونالیسم ممکن است به دو شکل سازنده یا مخرب ظاهر شود.

o                     در رابطه با ناسیونالیسم دو عامل آموزش و القا ایمان نقش ایفا می کند.آموزش مولفه های هویت ملی را می شناساند ، اما القا ایمانی زمنیه وفاداری را ایجاد می کند.

o                     زبان ملی و وابستگی به آن و نیز همبستگی مذهبی می توان از تعارض هویتی جلوگیری نماید اما خطر ایجاد قومیت و مذهب سیاسی وجود دارد که زمینه ساز بحران سیاسی می شود

 

قانون مندی ها ی رفتاری ناشی از تعامل بازیگران ملی با بازیگران جهانی

·                مردم خواهان دولتی هستند که نوعی موازنه بین قدرت مرمی به شکل آزادی دموکراتیک و قدرت ملی به شکل استقلال فراهم کند.

·                واقع گراها معتقدند که دولت ملی با قدر و اقتدار کامل باقی خواهد ماند.و نظام بین اللملل به صورت آنارشیک تعاملات بین اللمللی را سامان می بخشد.

·                کارکرد گراها نیز معتقدند که نهاد غیرسیاسی فعال تر میشود.

·                نگرش مارکسیستی نیز می گوید دولت ملی در آینده مضمحل خواهد شد.

·                نگرش متعادل این است که دولت ملی باقی خواهد ماند اما دندان زهر آلود آن کشیده خواهد شد.

·                شخصیتهای بین اللمللی  نیز نقش مهمی در سامان دهی مسایل بین اللمللی بر عهده دارند.

·                به تدریج دولت نقش خدماتی و تنظیمی و سامان بخش را به خود اختصاص میدهد و از جنبه های استخراجی آن کاسته خواهد شد.

·                مکتب واقع گرایی از نظر فرهنگی نیز مورد انتقاد قرار گرفته .انسان علاوه بر نیاز امنیتی به معنای فرهنگی نیز محتاج است.حتی امروزه از تقابل مکتب فرهنگی با مکتب نظامی سخن می کویند.

·                مکتب فرهنگی خود به واقعگرا و آرمانگرا تقسیم می شود.واقعگرا ها می گویند تحولات جدید زمینه را برای تنازع اعتقادی در حوزه های قومی و فرقه ای آماده می کند( هانتینگتون).

·                با توجه به تعییرات ، صاحب نظران معتقدند که جریانات سیاسی در عرصه بین اللمللی حاوی 5 گرایش خواهد بود.همکرایی منطقه ای ، وابستگی متقابل ، وابستگی ، نظام جهانی ، میراث مشترک بشری و همکاری و مبادلات رژیمی.

·                همگرایی منطقه ای:

o                     کارکردگراها که میترانی فرد مشهور آنهاست مدعی شد: روندهای فوق ملی جدید نه تنها به نیازهای جدید رفاهی جامعه پاسخ خواهد داد بلکه نظام آنارشیک بین اللملل را نیز متحول خواهد ساخت.

o                     میترانی : "چون ناسینالیسم و ایدئولویهای ملی در چارچوب دولت ملی عامل نا امنی است لذا همکاری در زمینه های فنی که حیطه محدود و مشخص دارند بهتر می توانند برناامنی غلبه نمایند.

o                     او پیشنهاد داد که دولت ملی بعضی از حوزه های صلاحیت خود را به نهاد های فراملی واگذار نماید.

o                     او متذکر می شود : گرچه همکاری های فنی یا اقتصادی منجر به امنیت نمی شوند اما پایه هایی را ایجاد می کنند که موجب موافقت های امنیتی نیز می گردد.در این رابطه وی نظریه تسری را مطرح می کند

o                     به نظر کارل دویج ، دو نوع همگرایی ممکن است : همگرایی ادغام شده ، همگرایی کثرت گرا.به نظر او همگرایی می تواند زمینه ساز چهار ارزش زیر شود : 1- حفظ صلح ،2- حصول ظرفیت های چند منظوره ،3- نیل به بعضی از وظایف خاص 4- کسب هویت و تصویری جدید از خود.

o                     در مورد شرایط زمینه ساز همگرایی ،دویج به چهر مسئله اشاره دارد : 1- ارتباط متقابل 2- سازگاری عملی ارزش ها و یادداشت های مشترک  3- واکنش پذیری متقابل 4- پدیدار شدن نوعی هویت و یا وفاداری مشترک.

o                     پس از شکست اولیه در دهه شصت و هفتاد ، در اواخردهه هشتاد همگرایی منطقه ای نظر سیاست مداران را به خود جلب کرد.( موفقیتهای شواری همکاری خلیج فارس، آسه آن ، جامعه اروپا ؛ به این امر دامن زد)

o                     از لحاظ تاریخی زمانی که فقر ریشه کن شده است و زمینه توسعه اقتصادی و فنی فراهم آمده ، میل به همگرایی زیاد شده است.

o                     هونتزیگر معتقد است :"منطقه گرایی بی تردید قادر است در آینده راه را برای جوامع مختلط باز کند."او معتقد است این همگرایی می تواند اشکال مختلف ایدئولوژیک ، اقتصادی ، یا سیاسی باشد.

o                     کسانی که هنوز نتوانسته اند کثرت گرایی را در داخل حل کنند دچار این توهم هستند که می توانند در عرصه جهانی و یا منطقه ای به هم گرایی روی آورند.

·                وابستگی متقابل

o                     برخی از دانشمندان بین آرمان گرایی فلسفی و واقعیت عینی نیاز انسان به قدرت ، تلفیق ایجاد کرده و مدل وابستگی متقابل را ارایه داده اند.

o                     اینان معتقدند که تمایلات ملی گرا از بین رفتنی نیست.اما دلیلی ندارد که رابطه بین کشورها صرفا تعارضی باشد. می توان پیش بینی کرد که دولتها بتوانند آمیخته ای از تعارض و همگرایی را در قالب معادلات خود بگنجانند.

o                     تعارض منافع موجب می شود تا دولت به عنوان یک واحد سیاسی موحودیت خود را حفظ کند ، زمینه های مشترک منافع ، دولتها را به همکاری و تعاون وا دارد.

o                     آسیب پذیری مشترک کشورها نسبت به یکدیگر آنها را نسبت به سرنوشت هم حساس می کند.

o                     هونتزینگر : "همان طور که باروت و توپ شوالیه گری را از بین برد ، هر اتم نیز ممکن است دولت را از میان بردارد.".کشف اتم؛" تمامی دولتها را حتی قویترین دولتها را آسیب پذیر کرده ، موجب خواهد شد که دولتها ی متعدد که از این پس بیش از اندازه کوچک هستند ، جای خود را به اردوگاه هایی بدهند که در پیرامون آنها حصارهایی کشیده خواهد شد ، که نفوذ ناپذیری مورد نیاز  معیارهای مقایسه بین ساختار تعارضی و ساختار همکاری

·                            نوع بازیگر : در تعارضی رسمی ،دولت ، همکاری : هم رسمی و هم غیر رسمی

·                            نوع تهدید : تعارضی سخت افزاری ؛ همکاری: نرم افزاری

·                            ماهیت تهدیدات : تعارضی ، وجودی ؛ همکاری: رقابت رفاهی

·                            نوع ابزار قدرت : تعارضی : نظامی ، همکاری : نظامی غالب ، اقتصادی رایج و فرهنگی نافذ

·                            استراتژی: احتیاط و کنترل محافظه کارانه ؛ ایجاد هماهنگی برای تغییر مطلوب اعتدالی

·                            قاعده بازی : جمع جبری صفر ؛ حاصل جمع جبری مثبت

·                            در اولی منافع بازیگران متضاد ، دومی همکاری برای تامین منافع ، تاکید بر تمایز هویتها

·                            در اولی ابزار قدرت اکراهی و در دومی عمدتا تشویقی است.

·                            کارایی زور دراولی بسیار زیاد و در دومی کم است

·                            در اولی گوهر سازمان روابط آنارشیک و قیمومیت گریز است و بدبینانه ، در دومی رقابت قیمومیت گریز ضمن همکاری داوطلبانه است.

·                وابستگی

o                     در صورت عدم بلوغ ملی و عدم امادگی ، کشورقهرا و یا دواطلبانه وابسته می شود.

o                     این مدل مبتنی بر واقعگرایی است.

نوع بازیگران و پویشهای مورد مقایسه

کشورهای شمال پویش وابستگی متقابل

کشورهای جنوب ، پویش وابستگی

o                                           موازنه تجاری

o                                           تاثیر بر تولید بومی

o                                           انتقال تکنولوژی

o                                           انتقال الگوی مصرف

o                                           اثر سیاسی

مثبت

تقویت

نامناسب

بهینه شدن مقدورات

مثبت

منفی

تخریب

مناسب

مصرفی شدن کشورها به صورت پرستیژی

منفی

 

o                     ابتدای دهه هفتاد نظریه پردازان وابستگی فکر می کردند که می توان با قطع رابطه با عرصه ی بین المللی به شکوفایی رسید. تجربه کره جنوبی در مقابل کره شمالی نشان داد جهان گرایی امری محتوم است.

·                نظام جهانی

o                     گروهی عقیده دارند از زمانی که سرمایه داری در عرصه اقتصاد پا گرفت دیگر چیزی به نام استقلال ملی واقعیت تاریخی نداشته و ندارد . به عکی نظام سرمایه داری ، نظامی جهانی را از لحاظ سیاسی به وجود اورده است.

o                     در نظر والراشتاین در این نظام بازیگران به سه دسته : مرکز، شبه مرکز و حاشیه تقسیم میشوند.

o                     او اعتقاد دارد که نظام جهانی تابعی از ساختار قدرت بازیگران است اما اقتصادی است.او گوهر نظام جهانی را سلسله مراتبی میداند.

o                     او ادعا می کند هرچه توان اقتصادی و تکنولوژیک بازیگر بیشتر باشد احتمال سلطه او بر نظام بین الملل بیشتر است.

o                     سه نوع بازیگر :

·                            نظام تابعه مرکز : دولتها در این نظام تابعه در هر سه زمنیه اقتصادی ، نظامی ، سیاسی نقش مسلطی در صحنه بین الملل ایفا می کنند

·                            نظام تابعه نیمه حاشیه : در ترکیبی از فعالیتهای تولیدی اشتغال دارد.بخشی به مرکز و بخشی به دنیای حاشیه تعلق دارد. این بازیگر در بخشهایی که دستمزد در نظام تابعه مرکز گران است ، وظیفه جذب سرمایه و تولید واسطه ای را ایفا می کند.

·                            نظام تابع حاشیه:این کشورها قادر نیستند سرنوشت خود را در صحنه نظام سرمایه داری بین الملل رقم بزنند.به تولید مواد خام برای صنایع دو نظام دیگر اشتغال دارد.

o                     نکته مهم در اندیشه والتراشتاین این است که تحول به بالا یا به پایین در منزلت هر دولت تابعی از همت و کاردانی دلتمردان آن دولت می باشد.

o                     دومین تکته این است که قرار گرفتن در یک منزلت جبری نیست.بازیگرانی که قانونمندی ها و قواعد را بدانند در صورت توانایی می توانند از آن به نفع خود استفاده کنند.

o                     والتراشتاین تاکید می کند که نظام سرمایه داری نمی تواند پیشتازی خود را حفظ کند . به نظر او نظام جهانی به سه مشکل روبه روست : او این سه مشکل را " گزینه امام خمینی " " گزینه صدام حسین " و " پدیده مهاجرت" می داند.امام خمینی به طور کلی قواعد بین المللی را نفی می کند. در این دیدگاه هنجارهای جغرافیایی و فرهنگی غرب به چالش کشیده می شود. در دومی " گزینه صدام حسین " در صدد به چالش کشیدن منزلت نظامی سلطه شمالی بر نظام جهانی است.سومین مشکل از مهاجرت مردم کشورهای جنوب به کشورهای شمال ناشی می شود.این امر زمینه ساز بی ثباتی و اغتشاش بین المللی می شود.

o                     در سالهای اخیر وی نگرشی فرهنگی به محیط سیاسی دارد. به نظر او از لحاظ فرهنگی "تناقض عظیمی " در ماهیت نظام جهانی به وجود امده است . او این نظام را " جهانی-ملی" می نامد.به نظر او این نظام " بیشترین جذبه ، بیشترین طاقت ، بیشترین نفوذ سیاسی ، و قوی ترین جنگ افزارها را دارد".دو روند ابساط گرا و همگرایی تمدنی و انقباضی گرای فرهنگی مخلوط شده است.

o                     جهان گرایی حقوقی نیز جلوه ی دیگری از نظام جهانی است.

o                     پس از انقلاب فرانسه و بحرانهای ناشی از آن ، تلاشی برای نظم بخشی حقوقی در عرصه بین المللی به عمل آمد.کنگره وین در راستای چنین تحولی بود . از این پس نظم حقوقی قاعده بازی را تعیین می کرد.

o                     غرب سعی کرد علاوه بر جهانی کردن دستاوردهای تمدنی خود ، فرهنگ خویش را جهانی کند ، این امر به نگرش ضد غربی انجامید.

·                میراث مشترک بشری

o                     در دیدگاه اسلام اقتدارگرایی به عنوان یک امر نخبه گرای مبتنی بر اسوه حسنه و پیروی از اصول است .اما اقتدار سالاری به عنوان تسلط فرد یا بخشی از جامعه بر مردم مردود اعلام شده است.

o                     اکنون با جهانی شدن حوزه اطلاعات و تقویت حوزه های فرهنگی، بعد جدیدی در تمایزات قدرت بازیگران عرصه بین المللی مطرح شده است .هم اکنون عدم عدالت اطلاعاتی در عرصه بین المللی مطرح می شود.

o                     البته رسوخ و شیوع ارتباطات جمعی می تواند موجب آگاهی مردم از تمایزات فرهنکی خود بشوند. این امر ممکن است موجب تقویت تعارضات بین انسانهای بی فرهنگ شود.بی فرهنگی انحصار گرایی می آورد در نتیجه ممکن است خشونت زا شود.

·                مبادلات رژیمی

o                     امروزه این فهم نسبتا عمومی حاصل شده است که حوزه اعتقاد رسوخ ناپذیر است .برداشتهای اعتقادی به حوزه ارزشهای پیشینی و قدسی مربوط است و چون و چراپذیری آن نه مفید است و نه ممکن.با این آگاهی روابط و مبادلات به حوزه ارزشهای پسینی از جمله منافع که قابل مصالحه و چانه زنی است ، کشیده شده است.

o                     دولتها فهمیدند که روابط بین الملل ماهیتی سیاه و سفید ندارد.در آن روابط بین دوستداری و دشمنی در نوسان است.به جای دیدگاه مطلق وجود و یا عدم وجود رابطه ، دولتمردان دریافتند نوع رابطه مهم است.

o                     فضیلت مدل رفتارهای رژیمی این است ، هیچ پیمان اخوت و یا دشمنی پایدار بین بازیگران شکل نمی گیرد.

o                     اینکه چه نوع رژیمی بر رفتار بین بازیگران حاکم باشد به ماهیت روابط و تصمیم دولتمردان بستگی دارد.

o                     به نظر کراسنر با عنایت به اصول  وهنجارهای مطلوب ، قواعد و آیین های رفتاری شکل می گیرد. مسایل عرضی در کیفیت روابط نقشی ندارند بلکه بر ماهیت این روابط تاثیری کمی می گذارند. مثلا ایران وآمریکا به رغم معارضه استراتژیک در زمینه های اقتصادی روابط کم وبیش برقرار بوده است.

o                     تا زمانی که نوعی توافق بیم بازیگران ایجاد نشود رژیم موضوعی شکل نمی گیرد

o                     رژیم ها خاص حوزه منافع مشترک است و ربطی به حوزه تعارض ندارد.

o                     با نگاهی عمیق تر در می یابیم حتی در جنگ های گرم و سردنیز ظرفین از نوعی توافق ضمنی مربوط به کاربرد سلاح ها تبعیت می کنند.

o                     رابرت کوهن و جوزف نای رژیم موضوعی حاوی اصول و هنجارها ،قواعد و روند های خاصی از تصمیم گیری می دانند که انتظارات بازیگران را در یک حوزه موضوعی خاص حول محور آن به همگرایی و نزدیکی می گراید.

کشور در بازی قدرت بین المللی

·                عرصه ی بین المللی صحنه ی بازی قدرت برای تامین امنیت ملی است.امنیت دو دسته وجودی و رفاهی دارد.

·                علت غایی و کارکرد دولت :تامین پایدار امنیت ملی است.امنیت شهروندان دو شاخه نهادی (سطح نظام سیاسی :استقلال ملی )و فردی (زادی و رفاه)دارد.

·                علت صوری : تبدیل شدن به قدرت فائقه در همه زمینه ها

·                علت فاعلی : مدیران کشور مدیریت قدرت ، مردم : تولید قدرت

·                علت مادی: بهره گیری از منابع مختلف از جمله مواد خام ، سرمایه ها ، به ویژه نیروی کار و مدیریت کارآمدو خلاق در دو عرصه داخلی و خارجی

·                در اروپا از 1648 دریافت شد باید واحد خاصی برای تامین امنیت باید ایجاد شود.

امنیت ملی

o                     والترلیپمن : امنیت در معنای عام کلمه همیشه همراه با قدرت نظامی خواهد بود.بود نبود امنیت به توانایی کشور در دفع و از بین بردن حمله نظامی است. البته حمله نظامی آخرین اهرم است.وی می گوید : جنگ راهی است که طی آن تصمیمات بزرگ انسانی اخذ می شود.

o                     امنیت به معانی زیر:

·                            حفظ تمامیت ارضی حفظ جان مردم،بقاء و ادامه سیستم اجتماعی و حاکمیت کشور

·                            حفظ و ارتقا منابع حیاتی کشورامروز سرمایه ملی ،نیروی متخصص و فراورده های صنعتی هستند

·                            فقدان تهدید جدی از خارج نسبت به منافع ملی

o                     صفات امنیت

·                            امنیت امری نسبی است:

•                                  عامل زمان ، ایدئولوژی و اوضاع و احوال بین المللی و هم چنین موقعیت کشور در کیفیت و کمیت امنیت و نحوه تحصیل آن تاثیر دارد.

•                                  در دنیای اسلام حفظ فرهنگ اسلامی نیز جزو مسایل امنیتی به شمار می رود.و از امنیت جانی و بیولوژیک مهمتر است.

·                            امنیت پدیده ای ذهنی است:

•                                  امنیت و کیفیت آن وابسته به نظری است که مردم و دولت نسبت به دشمن احتمالی و بالقوه خود دارند.ذهنی بودن به جهت ارتباط با سه عامل است

·                                        اعتماد یا عدم اعتماد به توانایی و قدرت نسبی کشور برای مقابله با هر خطر جدی و حمله احتمالی

·                                        اعتماد یا عدم اعتماد به قدرت نسبی کشور دوست یا دشمن

·                                        اعتماد یا عدم اعتماد به اینکه کشور می تواند وضع مطلوبی را در گرایشها و روند های سیاسی حفظ کند

•                                  یکی از نتایج ذهنی بودن امنیت ، ایجاد ترس و توسل به قوه قهریه برای سیاست های داخلی و خارجی است.

·                            بین امنیت و قدرت رابطه منطقی و همیشگی وجود دارد.

•                                  طرقی که برای حفظ امنیت به کار ررفته:

·                                        انزواگرایی

·                                        عدم تعهد و وابستگی به بلوک مختلف

·                                        توازن قوا

·                                        ایجاد اتحادیه های حمایتی و قراردادهای نظامی

·                                        دیپلماسی

·                                        رقابت تکنولوژیک اقتصادی ، فرهنگی و علمی

•                                  از جمله عوامل تهدید کننده هر ملتی اتکای بیش از حد به کشورهای دیگر جهت دریافت کمک های اقتصادی وسیاسی و نظامی است.

•                                  پوچالا:در یک جامعه در حال مدرن شدن ، امنیت توسعه است و بدون توسعه هیچ امنیتی نمی تواند وجود داشته باشد.

•                                  تهدید کننده های امنیت:

·                                        ظهور و توسعه ایدئولوژی که مخالف ایدئولوژی حاکم کشورباشد.

·                                        کثرت وانفجار جمعیت همسایه(همسایه دشمن)

·                                        پیشرفت اقتصادی و مازاد تولید کشور همسایه ( همسایه دشمن)

·                                        اتکا فنی و اقتصادی و نظامی به کشوری خاص

·                                        عدم ثبات اجتماعی

·                                        ضعف و کوچکی از نظر قدرت

·                                        موقعیت نامساعد جغرافیایی

·                                        افزایش قدرت نظامی کشور دشمن

ادامه را در بخش دوم مشاهده کنید.

+ نوشته شده در  90/02/24ساعت 18  توسط امید  |